
من خوش خیال ساده ،حالا با پای پیاده
دونبالت دارم میگردم همسفر با شب و جاده
پرم از حسرت و خواهش
واسه یک لحظه نوازش
کوله بار غم رو دوشم
رهسپار شب سازش
تو قامت سیاه شب، وقتی ستاره میمیره
انگار میخواد بهم بگه ، واسه رسیدن به تو دیره
از من خسته رو خط رفتن
بی تو یه سایه فقط میمونه
سایه مردی که خوش خیاله
چون نارفیق رو رفیق میدونه
هنوز هم اسمت عزیزه واسه این همیشه تنها
قصه بود و نبودت میشه راهی واسه فردا
من خوش خیال ساده!
پرم از حسرت و خواهش!

تو... از کجا آمدي ؟؟ که يکباره قلههاي برف گرفته زندگيم را پر از گرمي و نور کردي؟
دستهايت را از کدام الماس تراشيدهاند که اينقدر شفاف و مهربان موهاي مرا شانه ميزند؟
چقدر آغوشت را کم داشتم.
از وقتي که آمدي زندگيم به جز رونق آب و روغن، رنگ عشق گرفت...انگار دوباره عاشق شدهام،
اما اين عشق، ديگر يک عشق کور نيست..
. من روزها و شبها به نگاه تو و به لبخندت فکر کردم تا صداقت تو را به اثبات برسانم.
براي من رنگ چهره ات مهم نيست.
برايم فرقي نميکند که جيبهايت پر از سيب باشد يا دست خالي به ديدارم بيايي.
فقط ميخواهم آغوش گرمت هميشه کنار سفرهام باشد.
دوست دارم حال که عشق را دوباره به خانهام راه دادهام ديگر تنها نباشم.بيا كلبه عشقم را بر روي بازوان تنومند تو بسازم و به اين قصر آرزوها افتخار كنم.
salam bache ha khobin man be dalayeli webam ro hazf kardam badesh pashimoon shodam
alan az shoma khahesh mikonam oon addres web loghayetan ro begooid ta man sabt konam
toye nazarate weblog bezarin bashe khoda negahdar